گفتم خدايا از همه دلگيرم.گفت حتي من؟
گفتم نگران روزيم: گفت آن با من!
گفتم خيلي تنهايم: گفت تنهاتر از من؟
گفتم درون قلبم خاليست: گفت پرش کن از عشق من!
گفتم دست نياز دارم: گفت بگير دست من؟
گفتم از تو خيلي دورم: گفت من از تو نه؟
گفتم آخر چگونه آرام گيرم؟ گفت با ياد من!
گفتم با اين همه مشکل چه کنم؟گفت توکل به من!
گفتم هيج کسي کنارم نمانده!گ فت بجز من!
گفتم خداي اچرا اينقدر ميگويي من؟ گفت چون من از تو هستم و تو از من!!
+ نوشته شده در
90/10/04ساعت
1:12 PM  توسط ياسين
|
شاید قانون دنیا همین باشد
تو صاحب آرزویی باشی
که شیرینیه تعبیرش ار آن دیگریست
+ نوشته شده در
90/04/12ساعت
0:0 AM  توسط ياسين
|
همیشه فکر میکنیم چون گرفتاریم به خدا نمیرسیم
اما در حقیقت چون به خدا نمیرسیم گرفتاریم
+ نوشته شده در
90/04/07ساعت
12:45 PM  توسط ياسين
|
اگر از دوران مجردیت لذت نمیبری ازدواج کن
آنوقت حتما از فکر کردن به دوران مجردیت لذت میبری
ضرب المثل چینی
+ نوشته شده در
90/04/05ساعت
3:38 PM  توسط ياسين
|
اشک های که بی هوا رو گونه هام میریزه
وقتی که از همه ای خاطره هات لبریزه
دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره
حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
بیخیاله حرفی های که تو دلم جا مونده
بیخیاله قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو دنیایه دلهای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه
مثل تنهایی میمونه با تو هم سفر شدن
توی شهر عاشقی بیخودی در به در شدن
حال و روزم و ببین تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت
+ نوشته شده در
89/12/17ساعت
2:0 AM  توسط ياسين
|
استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد ميزنيم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند ميکنند و سر هم داد ميکشند؟...
شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست ميدهيم.
استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست ميدهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد ميزنيم؟
شاگردان هر کدام جوابهايى دادند امّا پاسخهاى هيچکدام استاد را راضى نکرد...
سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلبهايشان از يکديگر فاصله ميگيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى ميافتد؟
آنها سر هم داد نميزنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت ميکنند.
چرا؟ چون قلبهايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلبهاشان بسيار کم است.
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى ميافتد؟
آنها حتى حرف معمولى هم با هم نميزنند و فقط در گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر ميشود.سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بينياز ميشوند و فقط به يکديگر نگاه ميکنند! اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصلهاى بين قلبهاى آنها باقى نمانده باشد...
بياييد عشق را با يکديگر احساس کنيم
+ نوشته شده در
89/11/29ساعت
0:31 AM  توسط ياسين
|
میان عابران تنهاتر از من هیچ كس نیست
كسى اینجا به فكر این غریبه در قفس نیست
دلم امشب براى خنده هایت تنگ تنگست
فقط در دستهاى گرم تو مردن قشنگست
صفای عالم مستی غمم را برده از یادم
بیادم باش و یادم كن كه با یاد تو من شادم
+ نوشته شده در
89/05/18ساعت
0:15 AM  توسط ياسين
|
استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد ميزنيم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند ميکنند و سر هم داد ميکشند؟...
شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست ميدهيم.
استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست ميدهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد ميزنيم؟
شاگردان هر کدام جوابهايى دادند امّا پاسخهاى هيچکدام استاد را راضى نکرد...
سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلبهايشان از يکديگر فاصله ميگيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى ميافتد؟
آنها سر هم داد نميزنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت ميکنند.
چرا؟ چون قلبهايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلبهاشان بسيار کم است.
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى ميافتد؟
آنها حتى حرف معمولى هم با هم نميزنند و فقط در گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر ميشود.سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بينياز ميشوند و فقط به يکديگر نگاه ميکنند! اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصلهاى بين قلبهاى آنها باقى نمانده باشد...
+ نوشته شده در
89/04/25ساعت
3:28 AM  توسط ياسين
|